غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

330

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

امرا و اركان دولت را بپرسش هزار اسب فرستاده و خود نيز بدر تعزيت سرا تشريف برد اما فرود نيامد و همچنان سواره بازگرديد اين تعظيم بر خاطر هزار اسب گران آمد و خيال كرده ما فى الضمير او بعرض ملك اردشير رسيد فى الحال او را مقيد گردانيد و خواست كه در قلعه ولخ محبوس سازد اما هزبر الدين خورشيد كه يكى از اعمام او به حكم هزار اسب از مركب زندگانى پياده شده بود و در صدد انتقام آمده بيكضربت هزار اسب را بقتل رسانيد مدت ملك هزار اسب بيست و شش سال بود . ذكر عصيان اعيان رويان و رسيدن سلطنت رستمدار به زرّين كمر بن جستان در تاريخ سيد ظهير مسطور است كه ملك اردشير بعد از قتل هزار اسب در ولايت رستمدار پادشاه على نامى را بر مسند جهانبانى نشاند و بعد از روزى چند شنود كه زرين كمر بن جستان بن كيكاوس بسن شباب رسيده و انوار اقبال از ناصيهء احوال او لايح گرديده و خاطر بر آن قرار داد كه يكى از مخدرات شبستان خود را بازر بن كمر در سلك ازدواج كشد و زمام سلطنت مملكت موروث را در قبضه اختيار او نهد و اعيان رويان بر ما فى الضمير اردشير وقوف يافته اين معنى موافق مزاج نازك ايشان نيفتاد و بخلاف پادشاه دست تبعيت به يكديگر داده بيستون نامى را بحكومت برگزيدند و پادشاه على را به زخم زوبين از ميان برداشته اديب زرين‌كمر را سر بريدند و زرين كمر بگوشهء گريخته چون اينخبر بعرض ملك اردشير رسيد با سپاه فراوان متوجه رويان گرديد و بسيارى از مخالفان را بتيغ بيدريغ گذرانيد و بيستون بقلاع رودبار گريخت آنگاه ملك اردشير افسر سرورى بر سر زرين كمر نهاده او را به مقدارى تقويت كرد كه بمراتب آبا و اجداد بزرگوار خود رسيد و زرين كمر بيست و چهار سال باقبال گذرانيده در سنه عشر و ستمائه وفات يافت . بيستون بن زرين كمر بعد از فوت پدر كمر سرورى بر ميان بست و در زمان دولت او ملك اردشير بآخرت پيوست و مملكت مازندران بگماشتگان خوارزمشاهيان تعلق گرفت و بيستون بصفت شجاعت موصوف بود و بضرب شمشير ولايت خود را از مخالفان محافظت مينمود و او در سنهء عشرين و ستمائه فوت شد مدت سلطنتش ده سال بود . فخر الدوله نام آور بن بيستون بعد از پدر بتخت حكومت نشست و در ايام ايالت او آفتاب اقبال خوارزمشاهيان بسر حد زوال رسيد و ماه جاه و حشمت چنگيز خانيان از افق ولايت ايران طالع گرديد و چون نام‌آور هشت سال مالك تخت و افسر بود بعالم عقبى توجه نمود پسر بزرگترش حسام الدوله اردشير در حدود گيلان لواء حكومت افراشته ولد خردترش اسكندر كه نسبش از جانب مادر بخوارزمشاهيان مىپيوست در آمل پادشاه شد